۶ از ۱۰.
بارزترین توهین فیلم به مخاطب، اعلام استقلال از ماجرای ناصر محمدخانی و شهلا جاهد است. شاید نویسنده از لحاظ قانونی چاره دیگری نداشته، اما حداقل به لحاظ پایان داستان و نتیجهگیری و هدف و پیام فیلم میتوانست کمی خلاقانه به شعور مخاطب احترام بگذارد.
دروغ دوم فیلم نام فیلم است که مجدداً اعتماد مخاطب به سیدی و خلاق نبودن وی را تقویت میکند و بار خاصی ندارد.
ترکیب این دو دروغ نیز شاید توهینی به ماجرای واقعی شهلا جاهد بتواند تلقی بشود.
بازیگران:
– نوید محمدزاده: ۷/۱۰. در صحنههای خوانندگی بسیار ضعیف، در سکانسهای عصبانیت دونفره کمی همراه با گاف احساسی، در سکانسهای عصبانیت و خشم و هیاهو و استیصال، که تبحر شخصی وی است قابل قبول.
– طناز طباطبایی: ۶/۱۰. در نیمهی متهم و مظلوم داستان بسیار طبیعی. در نقش دختر لوس متوسط. در نقش دانشجوی شر و دوستی شیطان بسیار ضعیف.
– رعنا آزادیور: ۵/۱۰. همان نقش همیشگی. همان بازی. همان لایههای اضافه در اجرا، شبیه رعایت حجاب در فوتبال بانوان جمهوری اسلامی. آزادیور واقعاً قابلیت عریانتر شدن در اجراهایش را بهشدت دارد. و پیشرفتش در تمامی این سالها (از مارمولک، ۱۲ سال قبل از این فیلم) چندان قابل قبول نبوده.
– سایر عوامل: مدیر خوابگاه (جعفری) بسیار کلیشهای و ضعیف. کودک زوج واقعاً نیاز به این حجم از چاقی نداشت. والدین مقتول بسیار سبک و در حد سیاهلشکرهای آماتور. بازپرس هم، خصوصاً در سکانسهای غیربازجویی، بسیار آماتورانه و سطحی تردید اصلیاش را با دود سیگار در حلق مخاطب فرو میکرد.
رویه داستان:
سطح محبوبیت خواننده کمی گم است. وقتی بادیگاردهای گولاخ متعلق به سالن هستند ولی بیلبوردهای وی در سطح شهر است. کنسرتهایش هم هرگز سالن بزرگی را نمایش نمیداد و مضمون شعرهایش هم صرفاً گریز بیحوصلهای به سبک رضا یزدانی و یغما گلرویی بود.
نحوه تصادف همسر خواننده بسیار شلخته و تصادفی بود. همین موضوع باعث شد که علاوه بر شوک لحظهای، مخاطب (احتمالاً عمداً) تا ادامهی فیلم گیج بماند.
سکانس طولانی سکوت متهمه در برابر والدین و همسر مقتول پرداخت خوبی داشت. منتهی بازی ضعیف بازیگران غیراصلی (بسیار دیکته شده و کم حس) ضربه زیادی به ماندگاری و اثربخشی این سکانس زد.
نهایتاً قویترین بخش فیلم فیلمبرداری و کاهش سچوریشن رنگی فیلم (سیاه و سفید در انتها) بود که گیرایی بسیار قشنگی به کلیت موضوع القا میکرد.