نقد فیلم «متری شیش و نیم»

۸ از ۱۰.

بازی و پرداخت عالی. فیلم‌برداری مفید، دیالوگ‌های نسبتاً زیبا.

گاف‌های فیلم
البته قدری مخاطب را از فضای فیلم پرت می‌کردند:
– بزرگ‌ترین گاف فیلم بی‌شک دستگیری پلیس در همان جلسه در حضور متهم، به‌صرف ادعای متهم است. آن‌هم افسری که یک تیم چندین نفره و حداقل دو زیردست مستقیم دارد.
– آزاد کردن متهم (به اعدام) در خیابان و بازگشت وی.
– لخت شدن کودک در محیط ملاقات زندان و فراموش شدنش توسط خانواده.
– استفاده‌ی تنها یک شخص از صدها نفر از توالت و عدم اعتراض سایرین برای استفاده وی از تلفن.
– جر و بحث پلیس در حضور زندانیان و بردن پلیس به همان اتاق بازداشتگاه صدها بازداشتی.
– بردن متهم به این بزرگی به صحنه اطراف شهر (آشپزخانه رضا ژاپنی) و همراه نداشتن حتی یک سرباز اضافه برای دستبند نزدن وی به درب فلزی.
– و …

بازیگران:

– فرهاد اصلانی: ۴/۱۰ بسیار مهربان‌تر از یک قاضی بازداشتگاه بازی کرد. لحن و پاسخگویی وی به متهم (تنها در راستای ایجاد فضای لازم برای بیان دیالوگ‌های ماندگار) نیز بسیار غیرواقع‌گرایانه است.

– نوید محمدزاده: ۹/۱۰ علی‌رغم نقش نسبتاً تکراری، هم‌چنان زنده و پویا. برخلاف حامد بهداد که دادها و پرخاش‌هایش خسته‌کننده می‌شود، محمدزاده نشان داد استعداد و مهارتش بسیار ستودنی‌ست. جز در چند صحنه خاص، واقعاً گیرایی فوق‌العاده‌ی وی باعث اثرگذاری چندین برابر دیالوگ‌هایش (ولو بعضاً شعاری) شدند.

– پیمان معادی: ۸/۱۰ زیبا و کم‌اشتباه. پختگی در نقشش و رعایت فراز و فرود در اغلب سناریوهایش گیرایی فیلم را تقویت می‌کرد. به جرأت می‌توان دید با گذشت سال‌ها، معادی به بازیگری بهتر و بهتر تبدیل می‌شود و قطعاً در آینده نه‌چندان دور یکی از بازیگران شاخص و تاثیرگذار سینمای ایران خواهد شد.

– کودکان فیلم: ۷/۱۰ بازی‌گیری از کودکان فیلم بسیار پخته و زیبا بود. دختر خانواده‌ی رضا بسیار واقعی و گیرا بود. پسر مرد موادفروش در بازداشتگاه هم در اکثر سکانس‌هایش جز دو مورد بسیار طبیعی و عالی نقش‌ش را ایفا کرده بود. پسر ژیمناست انتهای داستان هم طبیعی و در حس بود. جسارتنویسندگی، کارگردانی، و بازی‌پردازان برای استفاده از کودکان در جای‌جای این فیلم ستودنی‌ست.

– پریناز ایزدیار: ۳/۱۰ خارج از نقش و کاملاً تک‌سکانسی. به جرأت می‌توان حس کرد که تمام تمرکز ایشان تنها روی همان تک‌سکانس بوده و به‌هیچ‌وجه فرکانس و موج بازی‌اش در راستای جریان فیلم نبود. قطعاً کاراکتری با حس عمیق‌تر می‌توانست به تقویت این نقش و همان سکانس موثر بپردازد.

– بازیگران نقش سوم و چهارم: وکیل متهم افتضاح‌ترین نقش، هم به‌لحاظ انتخاب بازیگر و هم اجرا، را داشت. همکاران پلیس قابل قیول بودند. رئیس پلیس پرداخت‌ش جای عمق بیشتری داشت. نهایتاً همکاران پلیس اعم از زن و مرد پلیس می‌توانستند بسته به اهمیت نقش‌شان (خصوصاً در سکانس دستگیری خانواده و حسور سگ و گرفتن جلوی دهان زن) عمیق‌تر باشند.

– سیاه‌لشکر: کنترل این حجم از سیاه‌لشکر، چه در بازداشتگاه و چه در محله‌ی خرابه، بسیار دشوار است. فیلم‌برداری و صحنه‌پردازی واقعاً دست‌به‌دست مدیریت خوب و هماهنگ داده بود تا این سکانس‌های جمعی واقعاً گیرا باشند.

خط روایت:
فیلم با استرس‌های بالا و پایین‌دار ناموزونی همراه است. حتی حضور برخی شاخ و برگ‌های کوچک و بزرگ (دختر بودن زندانی‌ها در هنگام لخت شدن، هویت‌های جعلی ناصر و تلاش برای حذف اثر انگشت، و …) این حس را القا می‌کند که فیلم‌نامه معجونی ساخته شده از اپیزودهای قوی ولی نامنسجم است.

شوک اولیه زنده‌به‌گور شدن تصادفی یک شخص با ورود به محله خرابه تبدیل به غم و اشمئزاز (کشف جنازه متعفن) می‌شود. خصوصاً با وجود لانگ‌شات نهایی آن بخش و اشاره به دیوار و غروب و برج‌ها. در خانه خرده‌فروش و حضور بچه‌هایش (و استیصال مقطعی پلیس، و نهایت موفقیت پلیس با حضور سگ) تمرکز احساسات برانگیخته‌شده در مخاطب باز به استرس کشیده می‌شود. مجدداً در بازداشتگاه جمعی و بیماران پوستی و … حس اشمئزاز و ترحم. دوباره در کشف مخفیگاه ناصر، استرس…

این موج سینوسی در نیمه اول فیلم موفق یا ناموفق در جریان است. منتهی در نیمه دوم فیلم این حجم از هیجان فعال و پویا فروکش می‌کند، گویی صندوق لگوهای اکتیو فیلمنامه‌نویس خالی شده، و دیگر فقط لِگوهای خطی و دیالوگ‌وار (ولی غیرواقعی، حاوی دهن‌به‌دهن گذاشتن متهم سنگین با هر کاراکتری) باقی مانده.

شاید با کمی بازبینی بیشتر، می‌شد این انسجام را بیشتر حفظ کرد و تنه‌ی اصلی روایت را مستحکم‌تر و قوی‌تر دنبال کرد. منتهی، همین حجم از جسارت و پیاده‌سازی هم بسیار جای تحسین دارد.